تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
175
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
توسط چيز ديگرى براى آن چيزى كه نزد او حضور دارد كشف شود ، بلكه حضور عين ملاك علم است و علم حضور نزد عالم است . و جهت اينكه گفتيم اشد مراتب حضور ، حضور معلول براى علت است اين است كه معلول بما هو معلول ربط به علت بوده و از علت منفك نمىباشد تا اسباب حجاب در كار باشد . پس صور ذهنيه معاليل نفس مىباشند و با اينكه علت ، موجودى در قشر و حجاب ماهيت است و وجودى مقيد و محفوف به ماهيت است و همچنين معلول ، يعنى صورت ذهنيه ، موجودى در وراى حجاب ماهيت و ظلمت كثرت است و وجودى متقشر به قشر ماهيت است و ماهيت ملاك حجاب و ستر و غيبت است . و با اينكه نفس اين گونه نيست كه تمام ذاتش عليت بوده و حيثيت ديگرى غير حيثيت عليت نداشته باشد ، بلكه يك جهت عليتى دارد و همچنين تمام ذات معلول هم تمام حيثيت معلوليت را دارا نبوده ، بلكه واجد يك نحوى از معلوليت نسبت به نفس مىباشد ، و ليكن چون ملاك علم حضور است ، با وجود اين حجابها از طرفين و پايبندى علت به حجاب ماهيتى نفس و مقيد بودن معلول به ستر ماهيتى صورت ذهنيه ، انسان حقيقةً مىگويد : عالم هستم ، نه بالعرض و المجاز . مثلًا انسانى كه مىداند « الواحد نصف الاثنين » و « النار حارّه » و وجود تفصيلى اين قضايا در ذهن او موجود است با اينكه « الواحد نصف الاثنين » يا « النار حارّه » با اين مفهومى كه دارند غير نفس آن است ، ولى چون وجود ذهنى اين قضايا معلول نفس اوست ، او عالم به آنهاست . و اين طور نيست كه اين قضايا حاضر بوده و چيز ديگرى ملاك كشف آنها براى انسان و مناط علم انسان به آنها باشد ، بلكه خود وجود آنها علم نفس است . و هكذا اگر وجود ذهنى انسان ، قضيهء « الفرس حيوان صاهل » باشد كه با خلاقيت نفس در ذهن ايجاد شده است ، با اينكه اين وجود ذهنى مكتنف به مفهوم حيوان صاهل است و اين ماهيت موجب حجاب است ؛ زيرا غير از ماهيت نفس است و بين او و ماهيت نفس بينونت و غياب است ، و ليكن چون آن وجود ذهنى كه اين ماهيت